بچه ها خداحافظتون
خدا حافظی
آهای خدای من
مگه ادم بدا عاشق نمیشن.
مگه هرکی که بد شد دل نداره

پس چرا برای من خرده میگیری؟
نوشته شده توسط اتیما در جمعه پانزدهم تیر 1386
ساعت 10:58 موضوع |
لینک ثابت
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست ، نه در دلم انگار جای هیچکس نیست ..
آنقدر غمگینم که حتی دردهایم نیز دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست ..
حتی نفسهای مرا از من گرفته اند ، من مرده ام ، در من هوای هیچکس نیست ..
دنیای مرموزی ست ، ما باید بدانیم که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست ..
باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی که می داند خدای هیچکس نیست ..
من میروم گر چه می دانم که دیگر پشت سرم دعای هیچکس نیست .
بچه ها خداحافظ








بچه ها منو ببخشید من باید برم بچه ها دلم براتون تنگ میشه خیلی خیلی
برام بمون که من بی تو میمیرم
بگذار در زير باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برايم از آرزوهايت ترانه بسرايي ..... بگذار به قداست عشقمان كوچك شوم وقتي با تو به پرواز شاپركهاي كنار بركه ميخندم.....
بگذار شبهارو با ستاره ها خاطرات شيرينمان را شماره كنيم بگذار هميشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاك باشي بگذار نامم چون شاه كليدي بر درگاه قلبت هميشگي باشد ...
بگذار نگاهمان نه به هوس كه به عشق ...آنهم عشقي آسماني در هم گره خورد...
بگذار...
بخدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که من رفتمو دلم ثانیه ای بند نشد
بچه ها خدانگهدار خاطرات خوش من خدانگهدار
نوشته شده توسط اتیما در جمعه پانزدهم تیر 1386
ساعت 10:57 موضوع |
لینک ثابت
گلی خیلی دوست دارم به مولا
خواستم هدیه ای برایت بفرستم
گل گفت مرا بفرست تا با عطر خود او را شادکنم
گفتم او خودش گل است
خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فروروم
گفتم تو انقدر مهربان است که دشمن ندارد
بلبل گفت مرا بفرست تا با اوازم او را شاد کنم
گفتم نه او خوش صداست
ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید
صدای تاپ تاپ قلبم بود که می گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم
برای شنیدن صدایی که دوستش داری
همین لحظه هم بسیار دیر است
افسوس خواهی خورد.....
زمانی که آن سوی سیمها کسی بی احساس می گوید:
شماره ی مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد
اگه می دونستی قطره ی بارون وقت دور شدن از ابر چه حسی داشت...
اگه می دونستی یه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها می شه...
اگه می دونستی اون درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین می شه...
اگه می دونستی که رفتنت چه آتشی بر جانم کشید..
اون وقت این قدر راحت نمی گفتی...
خداحافظ
ای بی وفا ای زندگی من کاش میشد چشامو درمیاووردم ازجاشو دودستس تقدیمت میکردم واسه این کار هیچوقت دیرنمیشه من همیشه منتظر این سوال خواهم ماندتابااشتیاق جوابش رابدهم مهربانم توهمه ی هستی منی دراین دنیا

تقدیم به عزیز دلم..


عشق یعنی شور و الاقه نه کفگیر و ملاقه.....
نوشته شده توسط اتیما در سه شنبه دوازدهم تیر 1386
ساعت 23:5 موضوع |
لینک ثابت
بربالینم بیا که بی نامت پژمردم
تو ای زیبا ترین لبخند پاییز تو ای زیباترین معنای پاییز
تو ای لبخند زیبا روی هرلب تو ای گرما ترین آغوش هرقلب
تو ای نامی که بی نام تو مردم توای قلبی که بی نبض تو مردم
بیا ای نازنینم تا بسوزم تا بسازم بیا ای شمع تارم تا بمیرم تا بسازم
بیا ای گل که دریای وجودم بی تو خشکه بیا ای دل که پاییزوجودم بیتو زرده
بیا یارا که مردم ازفراغت بیا ای شمع تارم تا بگردم دورماهت
بیا تا من بگیرم دست آرام وقرارت بیا تا من بگردم دور توآن رخش نازت
بیا تا کس نگیرد جای تو درقلب خسته بیا تا کس نگیرد اسم توبا نقص ونقشه
بیا باری دگر رویت ببینم تا بمیرم بمیرم خسته وبی جام وبی ساقی بمیرم
بیا ای نازنینم سوخت جانم برفت ودست امواج رفت نامم
تورا هردم دلم بااشک پرسید تورا تا شام ها از رب پرسید
تورا دل بیقراروبیشراب است تورا لب های ساقی بیجواب است
توراقلب نهیفم دوست دارد تورا روح سپیدم میپرستت
توجسم بیجوابم راتوپرکن توروح پرسوالم راتو ردکن
بیا ای بیقرارم سوخت جانم خبراز نام بی نامم بگیر پژمردجامم
خبرازقلب نالانم بگیرتااونمیرد خبرازجسم بی روحم بگیرتادلنپوسد
جواب ناتمام حرفهایم امیدوناامید قلب زارم
خبرازتو ندارم بیجوابم امیدروزگارم برد نامت
توامشب باصدایت بیخودم کن توامشب بانگاهت بی پیم کن
توراباهرزبانی گفت جانم خبرازحال نالانم ندارد سوخت جانم
اگرپاییزرا کردم فراموش بدان فانو.س جانم گشته خاموش
بدان یکجا بدونت سرگماشتم بدان من مردم وجانراگماشتم
نوشته شده توسط اتیما در سه شنبه دوازدهم تیر 1386
ساعت 22:50 موضوع |
لینک ثابت
پس کجایی؟ستاره ها دلتنگند ماه دلتنگ است و من ........
بهار می آید روز حضورم در لحظه لحظه ات نزدیک می شود و من آسمان چشمانت را می بینم که گویی هیچ گاه هوای باریدن ندارد.این همه آفتاب در عمق چشمان آسمانیت از کجاست نازنین؟
نشسته ای آرام و امیدوار
دفتر مشقم را می آورم تا از برق نگاهت املا بنویسم شاید غلطهای دلم را با قلم سرخ لبهایت خط بزنی.
تابستان میشود
شکوفه های سرخ لبخندت اکنون بارور شده اند در اعماق نگاهم بنگر نازنین غرور داشتنت سالهاست که در آن لانه کرده.
پاییز است
خش خش گامهایت روی زردی برگها را مهمان دلم کن . یک گام دو گام سه گام ........... چند گام با من آمدی از دیروز تا امروز؟ چند بار مرحمی بودی برای لحظه های تلخ دنیایم نازنین
و زمستان
برف میبارد میدانی چرا دانه های برف شرمنده اند؟ من می دانم از قداست صداقت توست نازنین از دلتنگی های شیرینت از نگاه بی قرارت
مادرم یگانه ی زندگی ام
همه می دانند که دلت را به دلم سنجاق کردی اما من امروز پنهان از نگاه دیگران دلت را با نخ مهر به دلم می دوزم که اگر سنجاق گسست نخ محبت من هرگز پاره نشود .
دوستت دارم میدانی؟
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
نوشته شده توسط اتیما در سه شنبه دوازدهم تیر 1386
ساعت 22:4 موضوع |
لینک ثابت
تنها صدایست که ازقلب خسته ام باز میماند عاشقانه میپرستمت زیبایم
با تولد هر مولودي شمارش معکوس عمرمان به طرف مرگ مي آغازد.
تولد يک کهکشان يا ستاره .
يک کوه يا دريا.....
يک جنگل يا بيابان ...
يک يک گل يا پرنده ...
و منو تو نيز....
همچنان شتابان به طرف زوال و مرگ...!!
يعني اينکه عمر من و تو همچون شمعيست محبوس در طوفان...
پس هرگز به روشن ماندنش دل مبند........
در اين فرصت اندک زندگييت عاشق باش عاشقانه زندگي کن و عاشقانه بمير..
اما نه عشق دروغين..
عشق واقعي را درياب و با آن لحظه هاي زندگيت را شيرين کن..
آن عشقي که مقدس ترين کلمه در گنجينه دل هر انسان کمال گراو واقعيست.....
بهترین باش.......
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي ، بوته اي در دامنه اي باش.
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه روييده.
اگر نمي تواني درخت باشي ، بوته باش،
اگر نمي تواني بوته باشي ، علف كوچكي باش و
چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي ، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه
در اين دنيا براي همه كاري هست
كارهاي بزرگ
كارهاي كمي كوچك
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.
اگر نمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي ، ستاره باش
با بردن و باختن ، اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترين باش
نوشته شده توسط اتیما در دوشنبه یازدهم تیر 1386
ساعت 23:40 موضوع |
لینک ثابت
نانازی سلام بازم منم گل تو
غروب شد... خورشیدرفت...افتاب گردان به دنبال خورشیدگشت...ناگهان یک ستاره چشمک زد...گلها هرگز خیانت نمی کنند
اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن به کنارت پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني اتاقم ! دردلم....ودرهمه جا تو بامنی زیبای خفته ام بی تو هیچم بی تو پوچم پس بیا با من بمون تو باز دوباره بی تو نمیرم ونپوسم
(خجالت میکشه بگیره )
الهی
فاسقان زشتند
و زاهدان مزدور بهشتند
ای آفرینندۀ خلقان از آتش و آب
فریاد رس از ذلّ حجاب و فتنه اسباب !
کریما!گرفتارآن دردم که تودرمان آنی
بندۀ آن ثنایم که تو سزای آنی
من در تو چه دانم؟
تو دانی!!پس به یاریم بشتاب که یارایی ندارم بی او
میبینی گلم بی تو چه حالی دارم ؟فقط چشم انتظارم پس بیا زودتر دلم برات تنگ شده خیلی اون قدی که دیگه دیده نمیشه دوست دارم
صدامو میشنوی دوست دارم دوست دارم خدایا کی برمیگرده دلم ترکی
سلام بهونه ی قشنگه من برای زندگی
آره منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی باسرنوشت
دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه
اینجا هوا آفتابیه اونجا هوا چه حالیه؟
امیدوارم یه روز بیای یه روز که خیلی روشنه
دوست دارم بهار پاییزی من زودتربیا دلم واست تنگ شده
نوشته شده توسط اتیما در شنبه نهم تیر 1386
ساعت 14:36 موضوع |
لینک ثابت
بچه ها دلم گرفته
سلام گلا خوبید من امروز حالم بدجور گرفته گل باغچه ی قلبم(یکی از عزیزانم) مریضه امروز رفته تهران عمل داره تورو خدا جون اتی واسش دعا کنید زود خوب شه من دارم سکته میکنم از گریه کاش من جاش مریض میشدم خدایا خودت کمکش کن بچه ها واسش دعا کنید زود خوب شه هرکی واسش دعا کنه الهی که به مرادش برسه (هرکی دعاش کرد تونظرات واسم بزاره تا واسش دعا کنم خوب؟)
برام دعا کنید.......
نوشته شده توسط اتیما در شنبه نهم تیر 1386
ساعت 14:3 موضوع |
لینک ثابت
بلند میگم بلند تر میپرستمت عزیزم

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
نوشته شده توسط اتیما در پنجشنبه هفتم تیر 1386
ساعت 20:44 موضوع |
لینک ثابت